مرضيه محمدزاده

1095

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

چون تو تن آغشته به خون خواهيم * حكم تو را از دل و جان راضيم راه تو پويند يتيمان من * كوى تو جويد سر و سامان من چون نيم از خود ز توام سربه سر * سر برود بر سر نى دربه‌در نقش همه جلوه‌ى نقّاش شد * سرّ هو اللّه ز من فاش شد آيينه بشكست و رخ يار ماند * اى عجب اين دل شد و دلدار ماند منزل معشوق شد اين دار من * نيست در اين دار به جز يار من هرچه ز من رفت تويى جاى آن * دل به تو پرداخت ز سوداى آن آنچه به جا ماند ز جان و تنم * آنِ تو اى خار غمت گلشنم گر سر من رفت به نوك سنان * هست سنان سايه‌ى سرو جنان من گل بستان رضاى توام * بلبل دستان قضاى توام رويدى از داغ تو در باغ من * شاخ گل و سنبل و سرو و سمن هرچه كه خوشنودى توست اى حبيب * با همه خوشنودم و دارم شكيب تا مگر از لطف شفيعم كنى * با رقم قرب رفيعم كنى نوح شوم قوم به كشتى كنم * وز كرمت خلق بهشتى كنم كفر و گنه را خط باطل كشم * كشتى اسلام به ساحل كشم تا دهم از غصّه به محشر نجات * امّت پيغمبر ختمى صفات « 1 » * * * چون كه در افتاد شه بىمعين * از زبر اسب به روى زمين خواهر غمديده‌ى زار و فگار * زينب محزون ز حرم اشكبار رو به عمر كرد كه اى بىحيا * مىنگرى قتل امام هدى مىنگرى زار چنين مىكشند * سبط نبى را و ندارى گزند واى بر آيين تو اى سنگدل * اى ز تو ذرّات جهان تنگدل ناله‌ى زينب دل او كرد زار * گشت ز غم چشم عمر اشكبار روى ولى جانب ديگر فكند * سنگدلى كرد لعين تا به چند گشت عمر زار و ندادش جواب * بار دگر كرد به لشكر خطاب گفت كه اى قوم تبه روزگار * اى گُرُه سنگدل نابكار زين همه خلق اى سپه كج نهاد * نيست يكى مسلم نيك اعتقاد مسلمى اى واى ميان شما * نيست يكى تا نگرد حال ما آه كه آهش دل گردون فروخت * وز سپه شوم يكى دل بسوخت

--> ( 1 ) - همان ؛ ص 129 - 130 .